مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
274
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
سلطان محمود و مسعود غزنوى بود . او در شهر بلخ تولّد يافت . از آغاز زندگى او چندان اطلاعى در دست نيست . تذكرهنويسان مىنويسند كه عنصرى در اوايل جوانى پدر و مادرش را از دست داد . و آنچه از پدرش مانده بود همه را فروخت او راهى سفر تجارت شد . در بين راه دزدان اموالش را به سرقت بردند . با اين حادثه دستش از همه جا كوتاه شد ، ولى چيزى كه برايش باقى مانده بود ، زندگىاش را تغيير داد و آن طبع روان و ذوق سرشار او بود كه باعث شد كه به شعر و شاعرى روى آورد و خودش را به امير ناصر الدّين نصر بن سبكتكين برادر سلطان محمود نزديك كند ، عنصرى با وى طرح دوستى ريخت در مدح او چنين گفت : مرا بهره دو چيز آمد به گيتى * دل پاك و زبان مدحگستر يكى بر مهر جانان وقف كردم * يكى بر آفرين شاه كشور كه بودم من اندر جهان پيش ازين * كه را بود در گيتى از من خبر ز جاه تو معروف گشتم چنين * من اندر حضر نام من در سفر امير ناصر الدّين او را به سلطان محمود معرفى كرد . به تدريج كار عنصرى به جايى رسيد كه ملكالشعرا و اميرالامراى دربار گرديد و بر چهارصد شاعر فاضل سرافرازى و مفاخرت داشت و تمام آن شعرا در تحت فرمان او بودند و اظهار شاگردى وى را مىكردند . چنانكه از اشعار او برمىآيد اطلاعاتش تنها منحصر به ادب و شعر نمىباشد ، بلكه وى از علومى كه در اوايل قرن چهارم هجرى در خراسان متداول بوده بهرهء كافى داشته است . « 1 » مقام و منزلت عنصرى نزد سلطان محمود آنقدر بالا رفت كه او را برادر سلطان مىخواندند . همچنين براثر تفوّق در علم و ادب و شعر در شمار نديمان سلطان درآمد و به خاطر همين تقرب عنصرى ثروت بسيارى به دست آورد و چنان مال و نعمتش زياد شد كه مورد حسادت شاعران قرار گرفت . خاقانى دربارهء او مىگويد : « 2 »
--> ( 1 ) - مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 897 ؛ لغتنامهء دهخدا ، ذيل عنصرى ؛ تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح اللّه صفا ، 1 / 559 . ( 2 ) - ديوان عنصرى ، ص 22 .